
شرک، غول سبزرنگی که در مردابش تنها زندگی میکند، برای بازپسگیری خانهاش مأمور نجات پرنسس فیونا میشود. او همراه الاغ سخنگو به قلعه اژدها میرود و فیونا را نجات میدهد، اما در مسیر به او علاقهمند میشود. شرک و فیونا سرانجام متوجه میشوند که عشق واقعی به ظاهر وابسته نیست و زندگی مشترک خود را آغاز میکنند.